۰۱ بهمن ۱۳۸۷
تاکسی نوشت نیست 249

امروز رامتین نقاشی ای را که راجع به من کشیده بود نشانم داد. راستش باورم نمی شد. نشستم روی صندلی و نگاهش کردم. 2تا سیگار دود کردم. باور نکردنی بود برام... آن دری که آن ته نیمه باز بود... خودم بودم. سرم درد گرفت. 5 سال پیش یک سلف پرتره کشیده بودم با همین در...نیمه باز... وقتی تمام شد به کسی نشانش ندادم، حتی به خودم! وقتی به نقاشی رامتین نگاه کردم همه چیز دوباره از مقابل چشمانم رد شد.

سگ بی سر...

کله سگی درون بشقاب...

اهریمن درونم با رنگ ها می رقصید.

 

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.