۰۷ بهمن ۱۳۸۷
تاكسي نوشت نيست 256

تا بحال با خودت فكر كرده اي

كه

چند نفر از ميان ات عبور كرده اند؟

در ايستگاه اتوبوس نشسته ام

و انسان هايي را نگاه مي كنم

كه

پشت شيشه رويا مي بينند در حاليكه گردن شان روي شانه شان سنگيني مي كند.

منتظر هيچ اتوبوسي نيستم.                منتظر هيچ اتوبوسي پر از رويا نيستم.

نشسته ام و نگاه مي كنم روياهايي را

كه

پشت پنجره عرق كرده اند از فرط خستگي ميان ايستگاه انقلاب و آزادي.

ميان ايستگاه شهامت و حماقت.

نشسته ام و نگاه مي كنم

به انسان هايي كه منتظر معجزه اند 

كه

شايد روياهاي نم كشيده شان خوش خوراك شود.

منتظر هيچ اتوبوسي نخواهم بود ديگر. 

 

الهام صالح [ ۰۸ بهمن ۱۳۸۷ ]

كتاب چاپ نمي كنين؟ خودم براتون ويراستاري اش مي كنم، تايپ هم مي كنم. خوبه؟ چاپ كنين ديگه.


shiny [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ ]

اگر چیزی روح بخش تر و زیبا تر از رویا پیدا شد... منتظر روبا نباش .


من و من [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ ]

خيلي كيف داره رويا ديدن از پشت پنجره! مخصوصا تو بزرگراه چمران صندلي آخر در حالي كه سرتو به شيشه چسبوندي... اين سومين باره كه دارم كامنت مي ذارم هي ارور ميده اونوقت بگو كار ساده ايه!


ف [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ ]

یه بار گفتی رویا بهترین راه رسیدن به حقیقته....رویا باز هم میاد چه منتظر اتوبوس باشی یا نه .


جليل جعفری [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۷ ]

به شكل مصيبت‌باری تكثير شده‌ايم و هر پاره‌ای‌ از وجودمان يا در دست كسی است يا به چيزی آويزان است. حتی خواب‌های‌مان از آن خودمان نيست.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.