۱۳ آبان ۱۳۸۴
پنج و نیم صبح از خانه بیرون می آیم تا خودم را به مصلی برسانم. کارتم را حدود ساعت شش به مردی که پشت میز نشسته است نشان می دهم. وقتی در جایگاه کنار بقیه عکاسان به ساعتم نگاه می کنم، عقربه ها هشت و ده دقیقه را نشان می دهند. یعنی یک رفت و برگشت به مشهد با طیاره. آیا باید به برنامه ریزی مسوولان مربوطه اعتراض کرد؟ آیا باید به خبرگزای ها اعتراض کرد که عکاسان به مقدار کافی به برنامه ها می فرستد؟ آیا باید حق را به خبرنگاران صدا و سیما داد که همه جا را ملک خویش می دانند؟ آیا باید از عکاسی فردی چشم پوشید؟ آیا باید همه چیز را فراموش کرد؟ Namaz.jpg نماز عیدفطر امسال مانندهرسال با شکوه بود.
۱۱ آبان ۱۳۸۴
از احساسی نوشتن به هیچ وجه خوشم نمی یاد. عکاسی حرفه عجیبی ست. وقتی به تعداد افرادی که در مقابل دوربین یک عکاس قرارمی گیرند،در طی دوران کاری اش، فکر می کنم، نمی دانم اگر از هر کدام یک نکته هم در ذهن اش بماند، چه گنجینه ای خواهدشد و درنهایت چگونه به دنیا نگاه و قضاوت خواهدکرد. چقدر قضاوت سخت است. مدتها بود صحبت با "محمدفرنود" به امروز و فردا موکول می شد تا بالاخره امروز سه ساعتی گپ زدیم. به راستی می توانم ادعاکنم درک درستی از عکاسی خبری دارد. و می تواند پنجره ای بگشاید به جهان که مختص خودش است. نسل عجیب است نسل انقلاب، آرمان خواه و شورشی. در مقابل هرسکونی،طغیانگری می کند و همچنان می خواهد به بلندای سقف دست یابد. قضاوت کردن درباره آنها سخت است. 2.jpg عکس:محمدفرنود می توانم به جرات بگویم درطی این سه دهه عکس هایش دیده نشده اند. حالا درک می کنم که چرا فرنود دغدغه اش چیز دیگریست شاید به دلایلی که گذرا ذکرکردم، آنچه می گوید با تفکرات خیلی ها متفاوت باشد. به شدت پرکار و پرمشغله مانند همیشه و همراه هنگامه گلستان (همسرکاوه) مشغول برپایی نمایشگاهی است. فرنود بخشی از تاریخ تصویری این سرزمین است. تاریخی که هزاران اتفاق سرنوشت ساز در سینه دارد. برای اولین باربی پروا مانند عکس هایش سخن گفت. خوشحالم که تجربه بحث با او را داشتم.
۰۸ آبان ۱۳۸۴
"من ازهمان ابتدا عکاسی را وسیله ای دانستم برای طعنه زدن به یکسری ارزش هایی که توی جامعه مطرح بود.خیلی مشخص تر؛ می خواستم باگرفتن عکس ازشرایط ناهنجار زندگی مردم و نشان دادن آن به آدم های مرفه، یک خاری در چشم شان فروکنم...." کاوه گلستان در کتاب گفت و گویش چنین می گوید. چندنفر از جامعه امروز عکاسی می تواند چنین تعریفی از عکس هایش ارائه دهند؟ هدفی قایل باشند. بهتر بگوییم،هدفشان برای خودشان گنگ و مه آلود نباشد. اصلا" به این موضوع کاری ندارم که با سلیقه شخصی کسی جور باشد یا نباشد. چنین تعریفی -مانند گلستان- ارائه دهند. فکر می کنم بیشتر با دوربین بازی می کنیم تا عکاسی. قرار است در نمایشگاهی عکس های گلستان به همراه عکس های جنگ محمدفرنود بر دیوارخانه هنرمندان آویخته شود.
1.jpg
کاوه گستان دغدغه اش انسان و مرگ بود. "جنگ تجربه ملموس مرگ بود.هرلحظه درکنارت بود،همه چیز به یک مو بند بود، می دیدمم که چه ساده آدم ها درکنارم می مردند... درآنجا فهمیدم مرگ از هر چیزی به من نزدک تر است."
۰۷ آبان ۱۳۸۴
دیروز داشتم عکس می گرفتم که دیدم عکاس کناردستم به یک نفر از راهپیماها می گفت: " با دوستت دست بده...حالا بالا رو نگاه کن...." با خودم فکرکردم تمام این مدت در اشتباه بودم که انقدر همه جا را نگاه می کردم برای یافتن یک عکس. باید به جای راه رفتن ،مثل این همکار، یک نفر را پیدا می کردم آن وقت خیالم راحت می شد. شاید عکاسی انقدر هم مهم نیست! حالا می فهمم چرا سردبیران نشریات می گویند عکاسی کاری ندارد، یک دکمه را فشار می دهید خلاص. ---------.gif همه اقشار در راهپیمایی دیروز شرکت کرده بودند.
۰۴ آبان ۱۳۸۴
ای کاش هر انسانی در زندگی اش به چیزی ایمان داشت. به هر چیزی. شاید درظاهر این جمله اشتباه به نظر برسد یا سوءتعبیر شود اما ایمان داشتن با اعتقاد داشتن متفاوت است. مجاهدین فلسطینی به مبارزه با صهیونیست ها ایمان دارند لغتی که در زندگی ما رنگ باخته است.
222222.gif
عبدالمعطی نماینده حماس در ایران به همراه فرزندش احمد. او معتقد است فرزندش باید درس بخواند و ادامه دهنده راه شهیدان فلسطین باشد.
صفحه 79 از 80
صفحه قبلی |<< << < ... 78  [79]  80  >> >>| صفحه بعدی